loading...

???? ????

بازدید : 41
سه شنبه 27 دی 1401 زمان : 14:06

I Shouldn’t Be Alive سریالی است که داستان های باورنکردنی از بقای انسان را از طریق بازآفرینی دقیق سناریوهایی که اتفاق افتاده است، مستند می کند. هر قسمت بینندگان را وارد سناریوی کابوس‌آمیز دیگری با تفسیر افرادی می‌کند که از این مصیبت جان سالم به در برده‌اند.

تنها در آمازون

فصل 4 قسمت 7 سریال من نباید زنده باشم - بندیکت آلن بریتانیایی و 22 ساله وارد یک سفر شش ماهه میشه که اونو از دهانه رودخانه اورینوکو به دهانه رودخانه آمازون از طریق 600 مایل جنگل ناشناخته میبره. بندیکت در ی مرحله از سفر با دو معدنچی طلا ملاقات میکنه که اونو تهدید به کشتن میکنن. بندیکت از ترس جونش مجبور میشه با طبیعت وحشی آمازون مقابله کنه. بندیکت در سفری 100 مایلی از میان جنگل های بارانی انبوه، با مالاریا و یک مورد شدید «جنون جنگل» مواجه میشه. اون تو آستانه گرسنگی تصمیم جدی میگیره تا تنها موجود زنده ای رو که میتونه شکار کنه یعنی سگ محبوبش رو بخوره. اما آیا اون زنده میمونه؟

- مرگ در دریای کورتز

فصل 4 قسمت 5 سریال من نباید زنده باشم - دوستان همیشگی جوزف رانگل و لورنزو مادرید، هر دو توی دهه 50 زندگی خودشون، برای یک سفر ماهیگیری پنج روزه در دریای کورتز آماده شدن. در آخرین روز ماهیگیری دو آمریکایی و راهنمای مکزیکی اونا پپه در یک جزیره بیابانی دورافتاده غرق میشن. بدون هیچ نشونه ای از ماموریت نجات و مقدار کمی غذا یا آب، این سه مرد تو وضعیت بدی هستن. تنها امید اونا برای بقا اینه که یک سفر 12 روزه رو به سمت شمال جزیره شروع کنن، جایی که امیدوارن توجه ماهیگیران رهگذر رو به خودشون جلب کنن. اما گرمای شدید، قرار نیست دست از سر اونا برداره و پایانی که در انتظار اونا هست رو نمیتونید تصور کنید

معضل مرگبار پدر

فصل 4 قسمت 7 سریال من نباید زنده باشم - در سال 2003، دیوید هانت و دختر 11 ساله اش لیا، برای ی ماجراجویی روی برف تو کشور کبک به راه افتادن. فاجعه زمانی شروع میشه که ماشین برفی دیوید به یک رانش برفی برخورد میکنه و به دره سقوط میکنه. مایل ها دور از آسایش، با پایی به شدت شکسته در دمای زیر صفر. این بزرگترین آزمون زندگی اون و دخترش هست. آیا اون میتونه از پسش بربیاد؟

سقوط در راکی

فصل 4 قسمت 4 سریال من نباید زنده باشم - خلبان کارآموز جاستین کرکبراید دو دوست به نام های تامی و لری رو به ی تور دیدنی از کوه های راکی برد، اما در دامنه کوهی شیب دار و برفی سقوط کرد. پای لری شکست، در حالی که بهترین دوست تامی بیهوش شده. فقط جاستین بدون صدمه میمونه. اون تصمیم می گیره برای کمک 45 مایل از دامنه کوه رو پیاده روی کنه. اون سیگنال سلولی رو دریافت میکنه و موفق میشه ی هلیکوپتر نجات پیدا کنه. اون در جستجوی دو دوست گمشده خود به خلبانان نجات ملحق میشه، اما محل سقوط اونا در جنگل انبوه کاج مخفی شده. آیا مسافرای اون تو شب یخبندان جنگل تسلیم میشن؟

کشتی شکسته خانواده

فصل 4 قسمت 2 سریال من نباید زنده باشم - در آخرین مرحله ی سفر شگفت‌انگیز دو ساله قایقرانی، خانواده سیلوروود با هوای طوفانی در ۱۸۰ مایلی غرب بورا بورا توی اقیانوس آرام جنوبی برخورد کردن. این چیز مهمی نیست، تا زمانی که یک پین دکل شکسته و ی صخره سنگی غوطه ور ی دفعه ماجراجویی اونا رو به ی ماجراجویی عجیب مرگبار تبدیل کنه. وقتی دکل میشکنه ی اتفاق خیلی بد میفته اما آیا قبل از اینکه اتفاق بدی بیفته، نجات پیدا میکنن؟

همه این داستانها ی وجه اشتراک دارن "فرار از وضعیت بد"

دقیقا اتفاقی که بعد از رزرو اتاق فرار کرج ترسناک برای شما میفته. وقتی که خودتون رو توی ی وضعیت عجیب و ترسناک می بینید و حاضرید برای نجات جون خودتون هر کاری بکنید. جایی که زور و مهارت های فردی اصلا مهم نیست و فقط هوش شما باید به کار بیاد. اگر شما هم میخواید هوش خودتون رو توی وضعیت بحرانی امتحان کنید حتما به اتاق فرار سر بزنید.

I Shouldn’t Be Alive سریالی است که داستان های باورنکردنی از بقای انسان را از طریق بازآفرینی دقیق سناریوهایی که اتفاق افتاده است، مستند می کند. هر قسمت بینندگان را وارد سناریوی کابوس‌آمیز دیگری با تفسیر افرادی می‌کند که از این مصیبت جان سالم به در برده‌اند.

تنها در آمازون

فصل 4 قسمت 7 سریال من نباید زنده باشم - بندیکت آلن بریتانیایی و 22 ساله وارد یک سفر شش ماهه میشه که اونو از دهانه رودخانه اورینوکو به دهانه رودخانه آمازون از طریق 600 مایل جنگل ناشناخته میبره. بندیکت در ی مرحله از سفر با دو معدنچی طلا ملاقات میکنه که اونو تهدید به کشتن میکنن. بندیکت از ترس جونش مجبور میشه با طبیعت وحشی آمازون مقابله کنه. بندیکت در سفری 100 مایلی از میان جنگل های بارانی انبوه، با مالاریا و یک مورد شدید «جنون جنگل» مواجه میشه. اون تو آستانه گرسنگی تصمیم جدی میگیره تا تنها موجود زنده ای رو که میتونه شکار کنه یعنی سگ محبوبش رو بخوره. اما آیا اون زنده میمونه؟

- مرگ در دریای کورتز

فصل 4 قسمت 5 سریال من نباید زنده باشم - دوستان همیشگی جوزف رانگل و لورنزو مادرید، هر دو توی دهه 50 زندگی خودشون، برای یک سفر ماهیگیری پنج روزه در دریای کورتز آماده شدن. در آخرین روز ماهیگیری دو آمریکایی و راهنمای مکزیکی اونا پپه در یک جزیره بیابانی دورافتاده غرق میشن. بدون هیچ نشونه ای از ماموریت نجات و مقدار کمی غذا یا آب، این سه مرد تو وضعیت بدی هستن. تنها امید اونا برای بقا اینه که یک سفر 12 روزه رو به سمت شمال جزیره شروع کنن، جایی که امیدوارن توجه ماهیگیران رهگذر رو به خودشون جلب کنن. اما گرمای شدید، قرار نیست دست از سر اونا برداره و پایانی که در انتظار اونا هست رو نمیتونید تصور کنید

معضل مرگبار پدر

فصل 4 قسمت 7 سریال من نباید زنده باشم - در سال 2003، دیوید هانت و دختر 11 ساله اش لیا، برای ی ماجراجویی روی برف تو کشور کبک به راه افتادن. فاجعه زمانی شروع میشه که ماشین برفی دیوید به یک رانش برفی برخورد میکنه و به دره سقوط میکنه. مایل ها دور از آسایش، با پایی به شدت شکسته در دمای زیر صفر. این بزرگترین آزمون زندگی اون و دخترش هست. آیا اون میتونه از پسش بربیاد؟

سقوط در راکی

فصل 4 قسمت 4 سریال من نباید زنده باشم - خلبان کارآموز جاستین کرکبراید دو دوست به نام های تامی و لری رو به ی تور دیدنی از کوه های راکی برد، اما در دامنه کوهی شیب دار و برفی سقوط کرد. پای لری شکست، در حالی که بهترین دوست تامی بیهوش شده. فقط جاستین بدون صدمه میمونه. اون تصمیم می گیره برای کمک 45 مایل از دامنه کوه رو پیاده روی کنه. اون سیگنال سلولی رو دریافت میکنه و موفق میشه ی هلیکوپتر نجات پیدا کنه. اون در جستجوی دو دوست گمشده خود به خلبانان نجات ملحق میشه، اما محل سقوط اونا در جنگل انبوه کاج مخفی شده. آیا مسافرای اون تو شب یخبندان جنگل تسلیم میشن؟

کشتی شکسته خانواده

فصل 4 قسمت 2 سریال من نباید زنده باشم - در آخرین مرحله ی سفر شگفت‌انگیز دو ساله قایقرانی، خانواده سیلوروود با هوای طوفانی در ۱۸۰ مایلی غرب بورا بورا توی اقیانوس آرام جنوبی برخورد کردن. این چیز مهمی نیست، تا زمانی که یک پین دکل شکسته و ی صخره سنگی غوطه ور ی دفعه ماجراجویی اونا رو به ی ماجراجویی عجیب مرگبار تبدیل کنه. وقتی دکل میشکنه ی اتفاق خیلی بد میفته اما آیا قبل از اینکه اتفاق بدی بیفته، نجات پیدا میکنن؟

همه این داستانها ی وجه اشتراک دارن "فرار از وضعیت بد"

دقیقا اتفاقی که بعد از رزرو اتاق فرار کرج ترسناک برای شما میفته. وقتی که خودتون رو توی ی وضعیت عجیب و ترسناک می بینید و حاضرید برای نجات جون خودتون هر کاری بکنید. جایی که زور و مهارت های فردی اصلا مهم نیست و فقط هوش شما باید به کار بیاد. اگر شما هم میخواید هوش خودتون رو توی وضعیت بحرانی امتحان کنید حتما به اتاق فرار سر بزنید.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 88
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 17
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 18
  • بازدید ماه : 18
  • بازدید سال : 345
  • بازدید کلی : 10510
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی